عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
303
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
بر شيمى جديد نموده بلكه موجد و مخترع اين علم گرديده انتهى ) پس آن حكيم فرزانه و دانشمند يكانه عمليّات و تجاربى كه من باب المقدّمه براى مهم اصلى خود ابداع نموده بود اكرچه مقصود بالاصاله نبودند ولى خوشبختانه از حاصل تجارب و خلاصهء عمليّات مقدماتى او علم جديدى كه مبناى شيمى حاليّه و هزار مرتبه از طلاى احمر بهتر و از مقصود موهوم جابرى برتر است مرتب آمد و در حقيقت اين علم جديد نيست مكر مبحثى از علم طبيعى كه در آن بحث مىشود از تركيب اجسام و از آثار مختلفهء كه از فعل و انفعال آنها در يكديگر حاصل مىكردند * لذا اكر ايجاد و تأسيس شيمى جديد را بجابر نسبت بدهيم روا خواهد بود و كروهى تأسيس علم جبر را نيز بجابر نسبت داده و هم تسميه و اشتقاقش را بر اسم او دانستهاند * از مخترعات آن حكيم يكى تيزاب معمول است كه عبارت از جوهر شوره و باصطلاح شيمى حاليّه ( اسيد آزتيك ) ناميده مىشود و ديگرى تيزاب سلطانى است كه تيزاب طلاخوار نيز كويند كه از تركيب اسيد آزتيك مزبور با اسيد كلرئيدريك يعنى جوهرنمك حاصل مىشود و اين هر دو در اعمال شيمى جديد اهميّت زياد دارند و هماكنون به همان قواعدى كه جابر عرب بدست داده ساخته مىشوند و نيز از مستحضراتى كه جابر ساخته و قبل از آن حكيم كسى بوجود آنها پى نبرده بود و بالفعل در امور صنايع و معالجات طبى بوجود آنها احتياج تمام داريم ملح امانياك و سنك جهنم ( نيترات دارژن ) و كلر ثانى زيبق ( بى كلر و ردومركور ) و راسب احمر ( اكسيد دومر كور ) مىباشند * و او اوّل كسى است كه قاعدهء تقطير و تصعيد و تبلور را بيان نموده ايام حيات و تاريخ وفاتش بدرستى منضبط نيست صاحب قاموس الاعلام نويسد مظنون اين است كه وفات آن فيلسوف در حدود يكصد و شصت هجرى ( 160 ) مطابق هفتصد و هفتاد و شش ( 776 ) ميلادى اتفاق افتاده * فاضل نحرير معاصر ميرزا كاظم شيميست محلاتى كه مدّتها در بلاد فرنك تحصيل اين علم نموده و بعد از معاودت بطهران در مدرسهء دار الفنون معلم علوم طبيعى بود در كتاب شيمى خود زمان جابر را اواخر مائه هشتم و يا اوايل مائه نهم عيسوى دانسته * مؤلفات جابر زياد است و اكثر آنها بالفعل در دست نيست صاحب قاموس الاعلام نويسد